جلال الدين الرومي
236
فيه ما فيه ( فارسى )
علم اگر به كلّى در آدمى بودى و جهل نبودى ، آدمى بسوختى و نماندى . پس جهل مطلوب آمد ازينرو كه بقاى وجود به وى است . و علم مطلوب است ازآنرو كه وسيلت است به معرفت . بارى پس هر دو ياريگر همدگرند و همه « 1 » اضداد چنيناند . شب اگرچه ضدّ روزست امّا ياريگر اوست و يك كار مىكنند اگر هميشه شب بودى هيچ كارى حاصل نشدى و برنيامدى و اگر هميشه روز بودى چشم و سر و دماغ خيره ماندندى و ديوانه شدندى و معطّل . پس در شب مىآسايند و مىخسبند و همهء آلتها از دماغ و فكر و دست و پا و سمع و بصر ، جمله قوّتى مىگيرند و روز آن قوّتها را خرج مىكنند . پس جملهء اضداد نسبت به ما ضدّ مىنمايد ، نسبت به حكيم همه يك كار مىكنند و ضدّ نيستند . در عالم بنما كدام بد است كه در ضمن آن نيكى نيست و كدام نيكى است كه در ضمن آن بدى نيست ؟ مثلا يكى قصد كشتن كرد ، بر زنا مشغول شد آن خون ازو نيامد . ازينرو كه زناست بد است ، ازينرو كه مانع قتل شد نيك است . پس بدى و نيكى يك چيزند غير متجزّى . و ازينرو ما را بحث است با مجوسيان كه ايشان مىگويند كه دو خداست : يكى خالق خير و يكى خالق شرّ . اكنون تو بنما خير بىشرّ تا ما مقرّ شويم كه خداى شرّ هست و خداى خير . و اين محال است زيراكه خير از شرّ جدا نيست ، چون خير و شرّ دو نيستند ، و ميان ايشان جدايى نيست . پس دو خالق محال است . ما شما را الزام نمىكنيم كه البتّه يقين كن كه چنين است . مىگوييم كم از آنك در تو ظنّ درآيد كه « مبادا كه اينچنين باشد كه مىگويند ؟ » مسلّم كه يقينت نشد كه چنان است ، چگونهات يقين شد كه چنان نيست ؟ خدا مىفرمايد كه اى كافرك أَ لا يَظُنُّ أُولئِكَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ لِيَوْمٍ عَظِيمٍ « * » . ظنيّت نيز پديد نشد كه آن وعدههاى ما كه كردهايم ، مبادا كه راست باشد ، و مؤاخذه بر كافران برين خواهد بودن كه ترا گمانى نيامد ، چرا احتياط نكردى و طالب ما نگشتى ؟
--> ( 1 ) . متن : هم ( * ) سورهء مطففين آيههاى 4 و 5